شناسه: 82263

تلاش و پشتکار

راوی مجید کرمی : داخل اتومبیلی نشسته بودیم . نفر پست سر از ماشین پایین می آید و درب ماشن را محکم می بندد . دست شهید نصیری بین دو در می ماند . شهید می گوید : خواهش می کنم اگر ممکن است درب را باز کنید . وقتی که درب گشوده می شود می بیند که از انگشتان شهید خون می ریزد ولی با این همه اصلاً داد نمی زند بلکه با خونسردی تمام بر دستش مرحم می گذارد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه