عشق به ائمه اطهار
راوی سکینه روحانی : ماه مبارک محرم بود شب بود علی خیلی دیر آمد در مراسم سینه زنی که در مسجد روستا بود شرکت کرده بود وقتی به خانه امد دیدمم پشت او خون آلود است . وقتی خوب نگاه کردم دیدم جای زنجیر زنی است و اینقدر سینه زده که بدنش قرمز گردیده است و خون آلود شده است . گفتم : پسر جان چرا بدنت اینگونه شده است . گفت : برای امام حسین سینه زده ام.
ثبت دیدگاه