تولد و کودکي
به یاد دارم در سن 5 سالگی جواد را در دامداری گذاشته بودیم . او از شدت خستگی در کنار گوسفندان خوابیده بود . وقتی برگشتیم دیدیم که او خوابیده است و یک مار دو متری در کنار سر بچه خودش را جمع نموده است . من گفتم : این مار بچه را نیش زده است . پدر بزرگ جواد گفت: پسرم این بچه را امام رضا به ماداده است و نام پسر امام رضا را برای او انتخاب نموده ایم . او هیچ طوری نشده است . مار را کنار زدیم، و متوجه شدیم که او طوری نشده است
ثبت دیدگاه