شناسه: 82956

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی لیلا نخعی : بعد از شهادت فرزندم و شب فبل از اینکه مراسم هفتم شهید را برگزار کنیم ، خواب دیدم درب حیاطمان در می زنند ، رفتم که درب را باز کنم هنوز به دم درب نرسیده بودم که دیدم در باز شد ، فرزندم غلامعلی با اسبی وارد شد در حالی که افسار اسب را گرفته و خانمی روی اسب سوار بود که روبند زده بود من با صدای بلند فریاد زدم یا حضرت زینب (س) شهیدان زنده اند ا... اکبر تا سه مرتبه این جمله را تکرار کردم و رو به بی بی زینب کردم و گفتم فرزنده من هم شهید شده و حالا با شما آمده است در همان عالم خواب از خواب بیدار شدم و دیدم فرزندم بالای سرم نشسته است گفتم: مادر چرا مرا از خواب بیدار نکردی تا از بی بی زینب پذیرایی کنم. فرزندم گفت: خود حضرت زینب (س) نگذاشتند بعد دیدم اسب با آن خانمی که روبند داشت رفت و شهید هم با آنها رفت صدا زدم که مادر نرو که از خواب بیدار شدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه