خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی لیلا نخعی : به خاطر دارم بعد از شهادت غلامعلی و شب قبل از اینکه مراسم هفتم شهید را برگزار کنیم، خواب دیدم که در حیاط خانه به صدا درآمد. هنوز به در نرسیده بودم که ناگهان در باز شد. فرزندم غلامعلی را دیدم که با اسبی وارد حیاط شد و خانمی نیز بر روی اسب سوار بود. در آن لحظه با صدای بلند فریاد زدم یا حضرت زینب، شهیدان زندهاند ا... اکبر. تا سه مرتبه این جمله را تکرار کردم و رو به بیبیزینب کردم و گفتم فرزند من شهید شده و حالا با شما آمده دیدم غلامعلی بالای سرم ننشسته است. گفتم: مادر چرا مرا از خواب بیدار نکردی تا از بیبیزینب پذیرایی کنم فرزندم گفت خود حضرت زینب (س) نگذاشتند. سپس شهید با آن اسب و خانم رفتند و هر چه صدا زدم پسرم نرو فایدهای نداشت که در همان لحظه از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه