شناسه: 83201

مبارزه با ضد انقلاب و منافقين

همسرم محمد حسین از نیروهاى سپاه قم بود اما به دلیل فعالیت زیاد و اوج قدرت منافقین در تهران به تهران مأمور شده بودو ما با یک پاسدار دیگر در تهران ساکن بودیم. محمدحسین اکثر وقتش در سپاه گذرانده مى‏شد و هر چند شب یک مرتبه به خانه مى‏آمدند یک شب ساعت تقریباً یک و نیم نصف شب در خانه ما را زدند و محمد حسین گفت با احتیاط برو در را باز کن و اگر ناشناس بودند در را باز نکن و خودش نیز اسلحه‏اش را برداشت و به پشت بام رفت رفتم نزدیک در گفتم بفرمائید گفتند آقاى مهاجریان هستند گفتم نه سپاه هستند و کشیک مى‏باشند گفتند به سپاه رفته‏ایم گفتند منزل هستند گفتم پس خانه هم نیستند ناگهان شوهرم از پشت بام به طرفشان شلیک کرد با صداى شلیک او همسر آن پاسدار که در منزل ما هم بودیم از خواب بیدار شد و سر و صدا راه انداخت همسایه‏ها بیرون آمدند وآنها هم به اطراف شلیک نمودند و فرار کردند در موقع فرار ماشینشان به تیر برق خورد و داغون شد اما بالاخره فرار کردند و به همسرم گفتم چرا تیراندازى کردید گفت من با دوربین از آنها عکس گرفته‏ام آنها شش نفر بودند و داخل اتوموبیل جا گرفته بودند دو نفر دم درآمده بودند مى‏ترسیدم وارد منزل شوند و تو را گروگان بگیرند وقتى بیرون منزل رفتیم دیدم در پشت در با رنگ نوشته‏اند مهاجریان به جان رجوى تو را مى‏کشیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه