شناسه: 83362

اولين اعزام

راوی سید علیرضا محسنی : یادم هست برای اولین بار که سید علیرضا می خواست به جبهه برود سنش کم بود و شناسنامه اش را دست کاری کرد و برای بار دومی که ایشان به جبهه رفت به من گفت آقا علیرضا با من بیائید به جبهه برویم چرا با کسان دیگر میروید دوست داشت با همدیگر در یکجا باشیم.وقتی از جبهه برگشتم بدون اینکه از من جوابی بگیرد اسم مرا برای اعلام جبهه نوشته بود به او گفتم نزدیک عید است و تازه از جبهه برگشته ام و می خواهم استراحت کنم گفت: امکان دارد جنگ تمام شود و نتوانی دوباره به جبهه بروی. به مشهد رفتیم و در حرم امام رضا(ع) برای پیروزی اسلام و رسیدن به درجه شهادت دعا کردیم و بعد به اهواز رفتیم.ایشان اصرار زیادی داشت که به مهندسی رزمی بروم ولی به گردان پیاده رفتم و ایشان به جزیره مجنون رفت ولی از حال یکدیگر با خبر بودیم . یک روز بر دیوار های مسجد قرارگاه پرچم های سیاهی زده بودند. که دیدم این پرچم ها برای علیرضا است. باورم نمی شد که ایشان به درجه رفیع شهادت نائل آمده اند. به جزیره مجنون رفتم و نحوه به شهادت رسیدن ایشان را جویا شدم خیلی ناراحت شدم و دعا کردم ای کاش من هم هم راه او می رفتم و شهید می شدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه