خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی طاهره ملتانی: یک شب محمد را در خواب دیدم با یکدیگر احوالپرسی کردیم. من پرسیدم محمد به کجا می روی؟ ایشان گفت: به کلاس های آموزش نظامی گفتم: سر پیری و معرکه گیری او گفت: اینقدر حقوق کفاف ما را نمی کند باید حقوق ما کمی بیشتر شود تا خرج خانواده را تأمین کند، راستی به شما تبریک می گویم. پرسیدم چرا؟ محمد گفت: چون درجه ی بالاتری برای من آمده است به ایشان گفتم: پس باید شیرینی بدهی و از خواب بیدار شدم. بعد از چند روز برای دریافت حقوق به بانک مراجعه کردم دیدم مقداری به حقوق اضافه شده است. آنجا متوجه شدم که شهدا همیشه و همه جا زنده هستند و از همه چیز آگاه می باشند.
ثبت دیدگاه