شناسه: 84221

عشق شهادت

راوی ابوالقاسم مرشدیان: روزی از کشور سوئد برایمان مهمان آمده بود. در سر سفره بلند صدا زد پدر می دانی من می خواهم چگونه شهید شوم. گفتم: پسر حالا چه وقت این حرفهاست. آن مهمان سوئدی گفت : بگذارید حرفش را بزند. گفتم : بگو فرزندم! گفت : میخواهم همان طوری که فرزند شش ماهه امام حسین (ع ) علی اصغر حلقومش توسط تیر حرمله شکافته شد. می خواهم حلقومم توسط تیر صدامیان شکافته شود. همان طور که هم شد و بعد از شهادت وقتیکه تابوت را گشودیم دیدیم که تیر صدامیان حلقومش را پاره کرده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه