شناسه: 84419

حسن برخورد

راوی حسن اسدی: یادم هست در حال تدارکات برای انجام مرحله ی دوم عملیات والفجر چهار بودیم که عملیات لو رفت. منطقه ای که ما حضور داشتیم در خاک عراق بود و به نام پنجوین معروف بود ما در کنار آب و در جنگل مستقر شدیم و حدود پانزده روز در آن جا ماندیم. من دلم برای خانواده ام خیلی تنگ شده بود. حسین مرادی را دیدم که در کنار آب نشسته است من هم کنارش نشستم و از غم دلم برای او گفتم او هم مثل همیشه با روی باز و خندان مرا در آغوش گرفت و به من گفت: حسن جان غمگین نباش. این شرایط را خدا برای مان فراهم کرده که طاقت و تحمل ما را امتحان کند ما باید این سختی ها را تحمل کنیم تا در جنگ بتوانیم بر این دشمن غاصب پیروز شویم. با این حرف ها توانست روحیه ی مرا تغییر دهد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه