شناسه: 84493

پيش بيني شهادت

روای بتول رستگار مقدم : یک شب خواهران و برادرم به طور همزمان به خانة ما آمدند . پسر کوچکم (محمّد) گفت : مادر امشب خانة ما چه خبر است که همه آمده اند ؟ مگر چه شده است ؟ گفتم : مادرجان چیزی نشده ، فکر کنم یکی از برادرانت (تقی ، رضا ، محسن) به شهادت رسیده اند . امّا امشب سؤال نمی کنم شاید صبح خودشان همه چیز را بگویند . صبح برادرم گفت : خواهر ، تقی مجروح شده است . گفتم : نه او شهید شده است . دیشب متوجّه شدم امّا می خواستم خودتان این مطلب را بگویید . بعد عکسهایش را دادم که ببرند و بزرگ کنند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه