شناسه: 84502

امدادهاي غيبي

راوی علی مجیدی : شب بعد از عملیات کربلای 5 برادر مددی برای دیده بانی جلو رفته بود و چون در آن زمان هنوز منطقه کاملاً پاکسازی نشده بود. لاستیک ماشین ایشان روی مین رفته زودتر با ماشین بروید و به ایشان کمک کنید . وقتی شنیدم ماشین روی مین رفته با خودم گفتم: برادر مددی شهید شده یا حداقل مجروح شده اند. یک استرس عجییبی به من دست داد. سریع خودم را به آنجا رساندم زمانیکه خودم را به آنجا رساندم دیدم برادر مددی خیلی راحت کناری ایستاده، پرسیدم چی شده؟ گفت:چیزی نیست فقط لاستیک ماشین روی مین رفته است. باید این منطقه را پاکسازی کنیم. با هیجان و استرس خاصّی گفتم: حالا چکار کنیم. باید برویم و کمک بیاوریم؟ گفت: نه، کمک می خواهی چکار کنی. ماشین همین جا باشد. حالا بیا با هم به خط برویم بعد بر می گردیم و ماشین را می بریم، بعد از اینکه من آرامش ایشان را دیدم حرکت کردیم و تا محل ایستگاه رفتیم و دوباره برگشتیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه