خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی علی مجیدی :یکی از دوستان می گفت: یک شب مددی را در حالیکه کت و شلوار سفیدی به تن داشت و یک گلوله سرخ هم سر جیبش گذاشته بود در خواب دیدم که به طرف ما می آید._ در ضمن قبل از شهادت ایشان بعد از این که از مکه آمده بودند شوخی می کردیم که ما شیرینی دامادی شما را نخوردیم و ایشان در جواب می گفتند: از ما بزرگترها هستند که داماد شوند- وقتی به ما رسید گفت: دیدید که داماد شدم.
ثبت دیدگاه