شناسه: 85068

آخرين وداع با خانواده

راوی بتول محمدزاده : یادم می آید قبل از رفتن برادرم به جبهه یک روز به اتفاق هم به بازاری در گناباد رفتیم و ایشان برای خودش شلوار لی و پیراهن سفیدی خرید وقتی به خانه برگشتیم رفت لباس های خریداری شده را پوشید و آمد به من گفت : بتول بیا مرا ببین چقدر خوشگل شده ام ببین این لباس ها چقدر به من می آید با خودم گفتم : نکند این آخرین خداحافظی باشه دلم یک تکانی خورد انگار یک نفر به من گفت این آخرین وداعش است دیگر دیدم چاره ای نیست و نمی توانم جلویش را برای رفتن به جبهه بگیرم بدرقه اش کردیم و آب به پشت سرش ریختیم و به ایشان گفتم : برو برادر جان انشاءالله که زود برگردی ، محمد برگشت و رو به من کرد و با خنده گفت : انشاءالله بر می گردم اما رفت و دیگر برنگشت

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه