لحظه و نحوه شهادت
راوی مرادعلی عطارد لویی : شبی که منافقین عملیات مرصاد را شروع کرده بودند ما هیچ اطلاعی از این که منافقین عملیاتی شروع کرده و وارد پادگان الله اکبر شده اند نداشتیم فقط فرماندهمان بعد از آن گفت : اسلحه تان را بردارید و فورا" مسلح شوید و سریع از پادگان خارج شوید و به گردنه ی حسن آباد بروید محمدزاده گفت : برویم داخل شهر بعد از آن که داخل شهر رفتیم دیدیم عده ای که زن و مرد بودند و عکس مسعود و مریم رجبی را زده بودند روی ماشین ها دارند تیراندازی می کنند از آن لحظه به بعد من و ایشان از هم جدا افتادیم و از او هیچگونه اطلاعی نداشتم از پادگان بیرون آمدیم من دستم تیر خورده بود دستم را حسین سعدیان بست و منافقین ما را دستگیر کردند و به زور ما را آنجا خواباند و گفتند : امشب را در اینجا می خوابید و فردا به خانه هایتان بر می گردید آنها به ما گفتند بیایید به عراق برویم که من گفتم نمی آئیم ما تا صبح در جاده خوابیده بودیم من هر چه داد می زدم محمد محمدزاده دیدم از او خبری نیست فکر می کردم با نیروهای گردان به داخل شهر رفته با یکی از دوستان که کرد بود و کارت اجازه به داخل شهر را داشت رفتیم داخل شهر شب بعد رفتیم به خانه ی بهداشت یکی از روستاها که مردم آن روستا را تخلیه کرده بودند دیگر من با حسین سعیدیان به کرمانشاه رفتیم و از آنجا حسین برگشت به خط و من هم با هواپیما به بیمارستان ذوب آهن اصفهان رفتم و در آنجا اطلاع پیدا کردم که در همان لحظه ی اول که منافقین او را دستگیر کرده اند شهید شده است .
ثبت دیدگاه