شناسه: 85071

آخرين وداع با خانواده

راوی بتول محمدزاده : یادم می آید یکبار که برادرم محمد از جبهه آمده بود از ناحیه کمر مورد اصابت ترکش قرار گرفته بود و به سختی مجروح شده بود حدود ده روزی در خانه بود در حالیکه با عصا راه می رفت به همراه دوستش عازم جبهه شد به ایشان گفتم تو که با این وضعیت نمی توانی به جبه بروی در خانه بمان تا خوب شوی ولی محمد گفت : نه آنجا کارم سخت نیست پشت میز می نشینم و مرخصی رزمنده ها را امضا می کنم انگار به من الهام شده بود که برادرم این دفعه برود دیگر بر نمی گردد خلاصه آخر شب شد و همه خوابیدیم فردا صبح همه بلند شدیم که ایشان را بدرقه کنیم محمد سوار ماشین شد و رفت ما هم گریه کنان به او نگاه می کردیم و خداحافظی کردیم یکی دو هفته ای نگذشته بود که خبر آوردند برادرتان محمد شهید شده است من گفتم ایشان که گفته بود پشت میز می نشینم گفتند ایشان در جبهه پافشاری کردند که به خط بروند در حالی که شب قبل از شهید شدنشان برگه مرخصی خودش را امضا کرده بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه