خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی بتول محمدزاده : قبل از شهادت برادرم محمد خواب دیدم که گروهی مرد در حالیکه لباس سیاه به تن دارند و حسین حسین می خوانند و به طرف خانه ی ما می آیند پدرم هم پرچم سبز رنگی در دستش بود و در جلوی جمعیت حرکت میکرد و همین طور به طرف قبرستان می رفتند در بالای قبرستان ضریحی زیبا مشاهده کردم و دیدم مقدار زیادی شیرینی آنجا است رفتم و چند شیرینی برداشتم و با خودم گفتم چطور شده که من این همه اینجا آمده ام ولی این ضریح را ندیده ام همین طور در عالم خواب بودم که از خواب بیدار شدم و ساعت را نگاه کردم دیدم هنوز تا اذان صبح زیاد وقت است بعد از اذان صبح نماز را خواندم بعد از سه چهار ساعت که گذشت خبر آوردند که محمد شهید شده است .
ثبت دیدگاه