حسن برخورد
راوی ن. م. طلابیگی: من به اتفاق حسین به حمام رفته بودم. در بین صحبتهایی که با ایشان داشتیم . سئوال کردم: که اهل کجا هستتی؟ بعد از شستشو، وقت پوشیدن لباس دیدم مقداری نبات از ساکش در آورد . گفتم : این نباتها از کجاست ؟ گفت : وقتی عازم جبهه بودم ، مادرم این نباتها را به من داد و گفت : هرزمانی که دلت ضعف کرد مقداری از این نباتها را بخور . ایشان می گفت : مادرم مرض قلبی دارد، اما با وجود این، من و برادرم علی هردو به جبهه آمده ایم.
ثبت دیدگاه