شناسه: 85187

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی ننه خانم چراغی مقدم : آخرین دفعه ای که فرزند عزیز شهیدم ابوالفضل به جبهه رفته بود مدتی گذشته بود و نامه ای نفرستاده بود و خیلی نگران و ناراحت بودم. خواب دیدم که در قبرستان روستایمان هستم ناگهان یک قبر باز شد تا نگاه کردم دیدم در داخل یک قبر خانه ای بسیار زیبا و روشن است که وسایل و لباسهای پسرم آن جاست از دیدن آن صحنه خیلی ناراحت شدم صدایی به گوشم رسید که می گفت: چرا ناراحتی ببین خانه ی پسرت چه قدر زیباست بعد از شدت ناراحتی از خواب پریدم و بعد از مدتی خبر شهادت فرزندم ابوالفضل را آوردند و بعدا متوجه شدم که دقیقا در شب شهادت ابوالفضل خوابش را دیدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه