شناسه: 85227

عشق به جهاد

به روایت از علی اصغر لطفی : به خاطر دارم وقتی قرار بود گردان ما برای باز پس گیری کانه در جزیره مجنون اقدام کنیم شهید محسن آبادی مسئول پرسنلی گردان بود بنده لیست نیروها را از او گرفتم و نفراتی را برای اعزام به جلو علامت زدم و به ایشان گفتم لیست را آماده کنید شهید اطاعت امر کرد و گفت چشم لیست آماده می کنم به اضافه یک نفر که متوجه شدم منظور خودشان می باشد با توجه به اینکه قرار بود بعد از رفتن به مرخصی مراسم ازدواج را برگزار کند اسم ایشان را جز لیست نیاوردم و به ایشان گفتم شما به نیشابور بروید و مقدمات ازدواج را آماده نماید در جواب شهید به من گفت من نه تنها آمده ام و نه تنها می روم به ایشان گفتم فقط افرادی را که علامت زده ام باید آمده شوند و باز دوباره ایشان اصرار کرد و گفت شما دلت برای من تنگ نمی شود گفتم اگر بنا باشد دلم برای کسی تنگ شود از شما عزیزتر هم دارم ولی ایشان گفت من دلم برای شما تنگ می شود چون عزیزتر از شما ندارم وقتی دید من موافقت نمی کنم لیست را از من گرفت و گوشه خاک ریز نشست بو با گوشه چفیه اشکهایش را پاک کرد بالاخره با اصرار برادر بسیجی و شور و علاقه ای را که در دورن او نسبت به حضور در خط مقدم دیدم موافقیت نمودم که به خطر بیاید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه