شناسه: 85313

پیش بینی شهادت

به روایت از محمد حسین ناظری : آخرین باری که محمد به مرخصی آمده بود با هم به بهشت اکبر شهرستان فردوس رفتیم گرچه هوا سرد بود و نسیم خنکی می وزید اما مانع از آن نبود تا دوستاران شهدا رسم همیشگی شان را از یاد ببرند. محمد سخت مجذوب تصاویر شهدا شده بود. خیلی از آنها را می شناخت اطراف ضریح گمشده شهدای می گشت و ذکر و دعا زمزمه می کرد گاهی هم از شهدا و خاطره هایشان می گفت و همانطور که قدم می زدیم خواستم با او مزاحی کرده باشم تا از فیض کلامش بیشتر لذت ببرم پرسیدم محمد خیلی از بچه ها شهید شده اند کی نوبت به تو می رسد ایستاد و لبخندی زد و گفت: زیارت این دفعه دیگر زیارت آخر من است و به قسمتی از مزار شهدا اشاره کرد و ادامه داد مرا همین جا دفن می کنید بدون آنکه حرفش را جدی بگیرم فرصت را غنیمت شمردم گفتم پس بیا همین جا بایستیم و آخرین عکسها را بگیریم او هم پذیرفت و آن روز چند عکس یادگاری گرفتیم . دو سه روز بعد ناخداآگاه به یاد آخرین حرفهای او افتادم با خود گفتم این محمد هم چه حرفهایی می زند معلوم است هر که شهید شود او را این جا بهشت اکبر دفن می کنند. مدت کوتاهی گذشت و محمد عازم منطقه شد و من در این میان چندین بار به زیارت شهدا رفتم خبر شهادتش را که آوردند در دلم شوری به پا شد باورم نمی شد آنقدر زود به آنچه خواست رسید و مردم فردوس هم حق شناسی کردند و تشییع جنازه اش را به طرز باشکوهی انجام دادند همراه سیل جمعیت به بهشت اکبر آمدم غلغله بود گروه زیادی آمده بودند تا با شهدا وداع کنند مزار شهدا یکسره شیون و زاری بود از میان جمعیت معبری باز کردم تا قبل از تدفین برای آخرین بار با او وداع کنم نزدیکتر شدم چشمم به قبری افتاد که چند روز پیش محمد با اشاره بدانجا گفته بود: این جا مزارم است بهت و حیرت تمام وجودم را فرا گرفته بود یکباره همه ی خاطرات و حرفهای آن روز به ذهنم هجوم آوردند و محمد را دیدم در میان یک دنیا ناباوری اطرافیان آرام و سبک بال تا ملکوت پر کشید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه