نفوذ و تاثير کلام
راوی علی اصغر شرفی جم: به یاد دارم در عملیات نصر 8 به خاطر اشتباهی که یکی از پرسنل اطلاعات عملیات کرده بود،گردان ما 24 ساعت در شیارهای ارتفاعات عراق سر گردان بود وباعث شد که دیر به منطقه عملیات برسیم. شب آن روزی که ما اشتباهاً به یک منطقه دیگری رسیده بودیم و فکر می کردیم که عراقیها اینجا هستند، قرار بود عملیات بشود ولی یک تعداد از نیروها خیلی خسته شده بودندچون بعد از 24 ساعت پیاده روی و دنبال مواضع دشمن که گشته بودیم، تقریباً تمام جیره غذایی که همراه نیروها بود مصرف شده و تازه پرسنل اطلا عات به این نتیجه رسیده بودند که راه را گم کرده ایم و گفتند باید با قرارگاه تماس بگیریم و راه جدید را پیدا کنیم که یک تعداد از پرسنل گفتند که ما دیگر برای ادامه کار، آمادگی نداریم و یک نشستی بین نیروهای گردان انجام شد چون یک گروه می گفتند که باید رفت و یک عده می گفتتد که ما خسته ایم و نمی توانیم ادامه بدهیم. خوب مسئولین گردان هم بر این تاکید داشتند که باید راه را ادامه بدهیم.اینجا بود که برادر علیرضا گیلاسی آمد و با یک تعداد از نیروها که خسته شده بودند و نمی خواستند ادامه راه بدهند و سردمدار مخالفین حرکت بودند و بقیه را نیز تحریک می کردند، صحبت کرد. البته راه هم کوهستانی و صعب العبور بود و زمان عبور از رودخانه ها و نهرهای بزرگ هم پلی وجود نداشت و همه باید از روی سنگهایی که بود، عبور می کردند تا به مواضع دشمن برسند و اصلاً جاده ماشین رو هم نبود و عبور از آنجا خیلی سخت بود ولی صحبت ایشان یک عده از مخالفین حرکت را متقاعد نمود و پذیرفتند که باید راه را ادامه بدهیم و بالاخره هم با روحیه و اخلاق خاصی که برادر گیلاسی داشت همه پذیرفتند و راه را ادامه دادیم و در جاده صعب العبور حرکت نمودیم!
ثبت دیدگاه