شناسه: 85604

عشق به جهاد

راوی عباس محبتی: قبل ازعملیات نصر 8 یک روز غروب حدود ساعت 4یا5 بود که با برادر صدیقی و برادر گیلاسی و جناب سرهنگ رادمرد و شهید فرجی به سمت دشمن که در دره ی گردرش استقرار داشت رفتیم که ببینیم تدارکاتشان چیست وچکار می کنند جلو رفتیم تا به سنگر کمینشان رسیدیم سنگر کمینشان خالی بود اینها شب که سنگر را پر از مهمات می کردند و روزها آن را خالی می کردند و به عقب می رفتند داخل سنگر یک آرپیجی ویک جعبه مهمات آرپیجی ویک تیربار و یک کلاش دو هزار و دو سه تا برانکارد نو هم بود که هنوز استفاده نشده بود بچه ها هر کدام وسیله ای را برداشتند وحرکت کردیم برادر گیلاسی اصرار داشت که برانکاردها را نیز ببریم مابه برادر گیلاسی گفتیم : مومن خدا ما اینقدر برانکارد در خط داریم می خواهیم چه کار کنیم برانکارد چه سودی دارد ولی ایشان گفت: اینها نو و دست نخورده است خوشا به حال کسی که او را روی این برانکارد بگذارند بالاخره ایشان برانکاردها را برداشت و آمدیم که شب بعد پاتک را شروع کردند وبرادر گیلاسی که دیشب می گفت : خوش به کال کسی که رویاین برانکاردها بگذارندش آن شب که پاتک شروع شد یکی از کسانی بود که روی آن برانکاردهای نو قرار گرفت !

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه