شناسه: 85808

عشق به جهاد

راوی صفرعلی گل دوست: پس از این که برادرم علی اکبر شناسنامه اش را دست کاری و بزرگش کرد و رفت به مشهد که به جبهه اعزام شود اما آن روز ایشان را نپذیرفتند . آنقدر گریه کرد که خدای می داند . من گفتم : برادر ناراحت نباش . دفعه ی دیگر شما را اعزام خواهند کرد . از آن گذشته مگر به عروسی می روی . این راه ، راه مرگ است . ایشان گفتند من برای همین کار یعنی شهادت می روم . بعد از سه ماه بلاخره ایشان را اعزام کردند رفت و شهید شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه