توجه به امر ازدواج
یادم می آید یک روز قاسم پیش من آمد و گفت: عمو، چون من به سن تکلیف رسیده ام و ازدواج نیز برای من لازم شده است لذا قصد دارم ازدواج نمایم تا که از گناه دور باشم لذا از شما تقاضا می کنم که قدم بگذارید و به خواستگاری برای من بروید.
یادم می آید یک روز قاسم پیش من آمد و گفت: عمو، چون من به سن تکلیف رسیده ام و ازدواج نیز برای من لازم شده است لذا قصد دارم ازدواج نمایم تا که از گناه دور باشم لذا از شما تقاضا می کنم که قدم بگذارید و به خواستگاری برای من بروید.
ثبت دیدگاه