پيش بيني شهادت
یادم می آید آخرین دفعه که ایشان به مرخصی آمد دو تا فرزندانش را مرتب در آغوش می گرفت و آنان را می بوسید و می گفت: شما را به خدا می سپارم و به من هم می گفت: از فزندانم خوب مراقبت کن و آنها را خوب تربیت کن و می گفت: که این دفعه که به جبهه بروم شهید می شوم و بر نمی گردم.
ثبت دیدگاه