شناسه: 86504

عشق به جهاد

راوی اسحاق کریم کشته ثانی: به خاطر دارم تقریبا یک سال به خدمت برادرم احمد مانده بود . من آن زمان در جبهه بودم و چون هر بار به مرخصی می آمدم نامه و عکس زیادی با خودم از جبهه می آوردم. او با دیدن عکس ها می گفت: دوست دارم در سپاه خدمت کنم و در آنجا رسمی بشوم. وقتی من از جبهه آمدم از زبان پدرم یک رضایت نامه نوشته بود و در صندوقچه خود گذاشته بود تا در سر فرصت از آن استفاده کند. یک روز رضایت نامه را برده بود سپاه و به من گفت: ما ده نفر از دوستان هستیم که می خواهیم به جبهه برویم وقتی عشق و علاقه او را به جبهه رفتن دیدم من کارهای را که به عنوان تجربه داشتم به ایشان گفتم و بعد از مدتی او هم به جبهه آمد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه