شناسه: 86506

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی ماه بی بی جان محمدیان: فروردین ماه، سال 1366 بود که من به خانه دخترم که در روستا زندگی می کرد رفتم در آنجا بودم که خواب دید که احمد شهید شده است. خواب دیدم که یک جنازه جلوی من گذاشته اند و می گویند این تابوت و جنازه ی پسرت احمد است برش دار که از خواب بیدار شدم و با خود گفتم: حتما برای احمد اتفاقی افتاده است، صبح روز بعد به دامادم گفتم: مرا ببر به سرخس فکر کنم از احمد خبری شده وقتی به سرخس رسیدیم همان طور که در خیابان راه می رفتم یک لحظه فکر کردم که مردم دارند به من نگاه می کنند و می گویند این زن پسرش شهید شده است و در خیابان راه می رود وقتی به خانه رسیدم دیدم هیچ خبری نیست. تا اینکه در روز 13 فروردین ماه بود که فامیل ها آمدند دنبال من گفتند: بی برویم به تفریح گفتم: نه! من تا خبری از احمد نیاید به جایی نمی روم که همان روز خبر شهادتش را برایمان آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه