شناسه: 86843

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی معصومه لغمایی: بعد از دو سه سال محمد حسن را دیدم که آمد به خانه به او گفتم: حسن جان تو کجایی چرا نمی آیی؟ گفت:مادر من در مکه هستم.گفتم: در خانه خدا چه کار می کنی؟ گفت: نگهبان خانه خدایم. گفتم: تو دیگر نمی آیی؟گفت: نه نمی آیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه