لحظه و نحوه ی شهادت
به روایت از علی اصغر قنبری : به یاد دارم یکی از همرزمان فرزندم غلامرضا تعریف کرد که : وقتی نوبت نگهبانی شهید ساعت 2 بامداد تمام شد و جهت استراحت به سنگر خود باز گشته بود از شدت خستگی جلوی در ورودی سنگر به خواب عمیقی فرو رفت که در این هنگام خمپاره ای به نزدیک سنگر او اصابت کرده و از ترکش های خمپاره یکی به ناحیه ی گردن شهید بزرگوار اصابت می کند و سر ایشان به یک طرف خم می گردد و من فورا ایشان را برداشته و جهت انتقال به پشت جبهه اقدام کردم که در آن هنگام مجددا خمپاره ی دیگری به نزدیکی ما اصابت کرد و من به حالت دراز کش خوابیدم و بعد از آنکه گرد و غبار حاصل از انفجار گلوله ی خمپاره خوابید ، برخاستم و شهید بزرگوار را به آمبولانسی که در آن نزدیکی بود رسانده و به پشت جبهه اعزام کردم . و از آنجا او را به بیمارستانی در اهواز منتقل کردند . بعد از اطلاع از این غذیه می خواستم به دیدن غلامرضا بروم که به علت بهرانی بودن منطقه ، همه ی مرخصی ها را لغو کردند و دیگر سعادت دیدن ایشان را پیدا نکردم تا اینکه خبر شهادتش را به ما دادند .
ثبت دیدگاه