فعالیت در بسیج
به روایت از نسترجهان تاتازی : ایشان در دوران جوانی و شور انگیز بیشتر شبها به پایگاه بسیج می رفت و تا دیر وقت و حتی گاهی تا صبح در همانجا می ماند و من هم از رفتن غلامرضا به پایگاه ناراحت بودم . یک روز رفتم و به مسئول پایگاه اعتراض کردم که چرا بدون اجازه من فرزندم را به پایگاه می آورید و برخورد تندی نمودم. مسئول پایگاه در جواب گفت: پدرجان ما فرزند شما ودیگر بسیجیان را به پایگاه نمی آوریم بلکه خود آنها هستندکه با علاقه وشور وشوق بسیار به اینجا می آیند وما نیز با آنان همکاری لازم را داریم . بعد من با ناراحتی به منزل برگشتم و دیدم پسرم غلامرضا پشت سر من به منزل ما آمد و به من گفت : پدر جان چرا ناراحت و نگران هستی ؟ وبا مسئول پایگاه برخورد می کنید مگرخون من رنگین تر از دوستان و شهیدان و رزمندگان است که با تمام وجود در جبهه های نبرد برای حفظ از مرز و بوم اسلامی و کیان این مملکت دفاع می کنند واگر ما هم شب تا دیروقت به منزل نمی آییم شما نباید دلواپس و نگران باشید و اگر ما به پایگاهها نرویم و خالی بگذاریم پس باید چه کسی به آنجا برود و در مواقع لزوم واحتیاج با پایگاه و بسیج همکاری نماید و مرا با این صحبتها متقاعد و توجیه می نمود و بعد از آن من دیگر مخالفت نکردم .
ثبت دیدگاه