شناسه: 87140

خاطرات نحوه مجروحیت

به روایت از نسترجهان تاتازی : یادم می آید نوبت نگهبانی غلامرضا ساعت 2 بامداد تمام شده بود و ایشان جهت استراحت به سنگر خود بازگشته بود و درجلوی درب ورودی سنگر مشغول استراحت شد و در این حین از شدت خستگی و بی خوابی به خواب عمیقی فرورفته که در این هنگام خمپاره ای به نزدیک سنگر اصابت و از ترکش های خمپاره یکی به ناحیه گردن ایشان اصابت کرد و ایشان به یک طرف خم شد و من فوراً ایشان را برداشته و جهت اعزام به پشت جبهه اقدام نمودم که درآن هنگام خمپاره دیگری به نزدیکی ما اصابت نمود و من به حالت درازکش خوابیدم و بعد از آنکه گرد و غبار حاصله از انفجار خوابید من دوباره برخاستم و ایشان را به آمبولانسی که درآن نزدیکی بود رساند و به پشت جبهه اعزام کردم و بعد از اطلاع از این قضیه می خواستم به دیدن غلامرضا بروم به علت بحرانی بودن منطقه همه مرخصی ها را لغو کردند و سعادت دیدن ایشان برای من مهیا نشد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه