شناسه: 87193

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

یک شب قبل از آخرین اعزامش سید محمد را خواب دیدم که خبر شهادتش را برایم آوردند و من در بیاران بودم فوراً خودم را به شهر رساندم و جنازه‏اش را آوردند دیدم در تابوتى است که از خیابان 15 خرداد رو به سمت باغمزار دارند مى‏آیند ناگهان یک کبوتر سفید رنگ زیبایى با بالهاى خونى از روى تابوت به هوا بلند شد و پرواز کرد دیگر من ناراحت و غمگین بودم تا اینکه برادرم سید محمد از جبهه سالم برگشت و خوابم را برایش تعریف کردم بعد از مدتى درب خانه را باز کردم دیدم سید محمد براى خداحافظى آمده است. ناگهان به یاد خوابم افتادم هر چه سعى کردم که او را منصرف کنم نشد موقع خداحافظى تا دم اتوبوس با او رفتم و بدرقه‏اش کردم تقریباً به یقین رسیده بودم که این آخرین دیدار است حالت معنوى بسیار خاصى در او بود جرأت نکردم با او بیشتر از این صحبت کنم رفت و بعد از 15 روز درست در همان نقطه‏اى که خواب دیده بودم به من اطلاع دادند برادرت مجروح شده گفتم: نه برادرم شهید شده چون من خواب دیدم رفتم به شهر و خوابم درست تعبیر شد و برادرم به لقاء حق شتافته بود او را تشییع و در باع مزار به خاک سپردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه