توکل به خداوند
درعملیات کربلای 5 محمد قربانی در گردان به عنوان آرپی جی زن مشغول خدمت بود . آنها در مرحله ی اول عملیات شرکت کردند و من که درگردان امام حسین بودم می خواستم در مرحله ی دوم شرکت کنم گردان ما در دژ خرمشهر مستقر بود. وقت نماز ظهر بود بعد از اینکه نماز ظهر و عصر را خواندم متوجه شدم که گردان آنها برمی گردند تا استراحت کنند . من دوان دوان رفتم جلوی گردان و از همرزمان سوال کردم که برادرم را ندیده اید گفتند: چرا از پشت سر می آید . بعد از نیم ساعت چشم انتظاری چشمانم با آمدنش روشن شد . دستش را گرفتم دیدم از بس که آرپی جی زده از گوشهایش خون جاری است اول سوال کردم آیا توانستی تانکی شکار کنی ؟ با لبخند شیرین خود گفت: گلوله های آرپی جی را من مامور بودم شلیک کنم وکسی دیگر آنها را هدایت می کرد می گفت : در لحظه های آخر تانکی با سرعت زیاد به طرف ما آمد که گلوله ای را با فریاد یا مهدی (عج) شلیک کردم و با هدایت او این گلوله به زیر برجک تانک اصابت نمود و در قهر آتش خدا سوخت .
ثبت دیدگاه