خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
به روایت از علی قاسمی : موقعیکه مرتضی تازه به جبهه رفته بود . مادرش خواب دیده بود که مرتضی پارچه سفیدی به تن دارد و یک کفش در پا ندارد . وقتیکه او به مرخصی آمد و این خواب را مادرش برای او تعریف کرد . و او در جواب تبسمی کرد . بعد از اتمام مرخصی در هنگام رفتن از من خداحافظی کرد و حدود 20 قدم از من دور شد . دوباره برگشت روی من را بوسید . وقتی علت آن را جویا شدم . گفت: شاید دیگر برنگردم مرا حلالذ کنید و خدا حافظی کرد و رفت و بعد از اینکه خبر شهادتش را دادند . به معراج رفتم . دیدم در حالی که در دور او کفن بود . یک پای ایشان مجروح شده و یک کفش در پا ندارد .
ثبت دیدگاه