شناسه: 87761

دستگیری از ضعیفان

به روایت از سید محمود قاسمی : "دستگیری فقرا" برادر شهید می گوید: چند سال پیرمرد فقیر و نابینائی از صبح تا غروب کنار مسجد صاحب الزمان (عج) می نشست. مرد با خدائی بود اهل محل به او کمک می کردند. روزی پیرمرد مریض شده بود، کسی را نداشت که برای مداوا او را نزد دکتر ببرد، سید علیرضا از موضوع با خبر شد. سریعاً او را به دکتر رساند پس از اتمام معاینات لازم دکتر نسخه ای برایش نوشت سید علیرضا پس از دریافت نسخه از داروخانه پیرمرد را به خانه اش برد. ولی چون پیرمرد نابینا قادر به استفاده از داروها نبود. خودش در ساعت معین به پیرمرد مراجعه مین مود و به او دارو می داد تا بهبودی کامل خود را به دست آورد و توانست دو مرتبه به کنار مسجد برگردد. مدّتی از موضوع گذشت متوجّه شدیم مخارج بیماری پیرمرد را برادرم پرداخت نموده و خودش در مدّت بستری از وی مراقبت کرده است و کسی هم با خبر نشده بود. سید علیرضا و پیرمرد از شهادتش آگاه گردید. آن چنان متأثر شد که می گفت ای کاش من می مردم و خبر شهادت علیرضا را نمی شنیدم. روحش شاد بود که رفتارش با قبل تغییر کرده بود و مورد توجه اهل محل و دوستانش قرار گرفته بود. او نوبت بعد با روحیه ای سرشار از ایمان و عشق به دفاع از انقلاب اسلامی رهسپار جبهه شد و در کوههای سر به فلک کشیدة کردستان در شرایطی بسیار سخت با تنی چند از همرزمان خود نبرد با ؟؟؟ پرداخت و سرانجام در حالی که همة همرزمان خود را سفارش به کار در راه رضای خدا می کرد در کنار ارتفاعات ما وحدت مقارن شهر روز دوّم شهریور ماه سال 1366 مصادف با دوّم محرم الحرام در حال خواندن آیه های وحی بعد از نماز بر اثر اصابت ترکش به پشت سر به سجده افتاده و اوراق قرآن به خون ؟؟؟ رنگین شده لحظاتی نگذشت به وصال معبود خود که مشتاقانه دنبالش بود رسید. و پیکرش پس از چند روزی به شهرستان بیرجند منتقل شد و شب قبل از تشییع بنا به وصیتش در مسجد گذاشته شد و طی مراسمی با شکوه در گلزار شهدا دفن گردید . روحش شاد

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه