شناسه: 87925

مشیت الهی

به روایت از میرزا فیض آبادی : یکی از خاطراتی که همسر شهیدم سیدمحمد از منطقه جنگی و جبهه برای من نقل نمودند. به این صورت بود که ایشان در ایلام بودند و مسئولیت توپخانه را بر عهده داشتند. یک روز که بیرون از سنگر به حال خود ایستاده بودند که ایشان متوجه می‌شود یک کبوتر قشنگ آمد و در کنار رودخانه در نزدیکی سنگرش نشست بطوری که قشنگی این کبوتر باعث جلب توجه وی می‌شود که به دنبال آن کبوتر می‌رود تا آن را بگیرد که تا نزدیکی آن کبوتر رسیدند، کبوتر چند قدمی پر می‌زند و جلوتر می‌نشیند که در این حال با دور شدن ایشان از سنگر، سنگرشان توسط گلوله خمپاره دشمن منفجر می‌شود و هیچ آسیبی به ایشان نمی‌رسد خواست خدا بود که آنجا با جلب توجه کبوتر ایشان زنده بماند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه