شناسه: 87939

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

شبی که سید علی راهی جبهه شده بودخواب دیدم که قالیچه ای را پیش پایم انداختند و گفتند: بنشین روی قالیچه که همراه بچه هایت می خواهی به مکه بروی گفتم : من که حضرت سلیمان نیستم که روی قالیچه بنشینم وقالیچه حرکت کندوبه جبهه و از آنجا همراه فرزندانم به مکه بروم گفتند : به شما می گوییم بنشینید روی قالیچه من با اصرار آنها روی قالیچه نشستم و ناگهان قالیچه مثل هواپیما شروع کردبه پرواز کردن ودر روی قالیچه نماز را خواندم . قالیچه درحال رفتن بود که ازخواب بیدار شدم دیدم ساعت سه نیمه شب است وضو ساخته و نمازخواندم وسپس خوابیدم پس از بیداری ساعت شش صبح که رادیو را روشن کرم صوت ملکوتی قرآن را از رادیو پخش می شد بغض گلویم را گرفته بود و می خواستم گریه کنم دختر پانزده روزه ام را برداشتم وبه سر کوچه رفتم یکی از همسایه ها گفت : بی بی چرا صبح به این زودی اینجا نشسته ای گفتم : دلم گرفته و یک جای خلوت می خواهم که بتوانم گریه کنم گفت:بروجای زهرا خانم گفتم : تحمل کسی را ندارم همینطور که نشسته بودم در ساعت 7 شوهرم به همراه دامادمان آمد و گفت: چرا اینجا نشسته ای از بچه ها چه خبر ؟ گفتم : هم نامه هایشان آمده و هم تلگراف. دامادمان وقتی مرا در آنجا ناراحت و پریشان دید بدون اینکه ما بفهمیم به بنیاد می رود و می بیند اسم سه شهید را نوشته اند که سید علی هم جز آنها است سریع به برادر شوهرم می گوید که علی شهید شده است وشما به منزلشان بروید وبدون اینکه مادرش بفهمد عکسش را بیاورید تا برای مراسمش بزرگ کنیم وقتی برادرشوهرم به منزل ما آمد به او گفتم : خبر شهادت علی را آوردی ؟ گفت : آمدم عکس سید علی سید حسن و سید حسین را به عکاسی ببرم تا بزرگ کنند گفتم : بگو فقط عکس سید علی را می خواهی بزرگ کنی و اوشهید شده به اوگفتم: شما بروید و من خودم سه عکس از سه پسرم را به بنیاد می برم وقتی رفتم گفتم : این سه عکس را می بینید فرزندانم هستند که در جبهه خدمت می کنند واین پسرم علی شهیده شده است گفتند : مدرما شهیدی نداریم که بنیاد که بیرون آمدم آمبولانسی جلوی در ایستاده بودسوال کردم شهیدی به نام سید علی دارید ؟ گفتند : نه خیر عکس سید حسن و سید حسین را به خانه گذاشتیم و عکس سید علی را همراه خودم نگه داشتم وبعدبه خانه مادر شهید بری رفتم و اورا بوسیدم و به او گفتم: هنوز کسی به من خبر شهادت علی را نداده ولی از دل شما با خبر هستم و این عکس را که می بینی شهید شده است گفت : چه کسی شهیدشده ؟ گفتم :دلم می گوید وقتی علی می خواست برود خودش گفت که خواب دیده سری آخری است که به جبهه می رود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه