دعا و توسل انفرادی
به روایت از معصومه شاهرخی : به علّت عمل آپاندیس در بیمارستان امام رضا (ع) مدّت 8 روز بستری شده بود . من به ملاقات شهید رفتم . گفته بود : یک کتاب دعا برای من بیاور ، می خواهم دعای توسّل بخوانم ! کتاب را به وی دادم ، گفت : شانه همراه داری ، شانه را به وی دادم . فهمیدم که قادر به شانه کردن موهایش نیست ، لذا خودم سرش را شانه زدم و همانطور که شانه می زدم ، آهی کشید و گفتم : چی شده ؟ خندید و گفت : «یادش بخیر مجسّمة شاه را با مردم پایین می کشیدیم که یک تکّه سنگ کوچک به سرم خورد و هنوز آثارش مانده است . آقا غلام شوهر خواهر شهید هم آنجا بود ، گفت : محمّدتقی ماشاءا... آنقدر راز نگهدار است که تا به حال ما نفهمیده بودیم !
ثبت دیدگاه