ساده زیستی و پرهیز از تجمل
به روایت از معصومه شاهرخی : چند روزی از ازدواج من با شهید نگذشته بود که من مشغول مرتب کردن وسایلمان شدم، نوبت لباسها رسید. کت و شلوار شهید را برداشتم تا داخل کمد بگذارم. شهید همانطور که مشغول گوش دادن به اخبار رادیو بود بلند شد و آنها را از دست من گرفت و گفت: ببخشید خانم کت و شلوار دامادی من قرضی است و من از دوستم آنها را قرض کرده ام. خوب! با کت وشلوار قرضی داماد هم شدیم، اشکالی نداشت.
ثبت دیدگاه