شناسه: 88145

عشق به جهاد

سیدمحمد روزی که می خواست به جبهه برود مابرای بدرقه و خداحافظی همراه او رفتیم در بین راه به او گفتیم برگرد تو نمی خواهد بروی گفت: برنمی گردم من می خواهم به جبهه بروم و برای رفتن لحظه شماری می کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه