شناسه: 88463

عشق شهادت

یادم است یک دفعه خانوادگی با دایی حمیدم رفتیم تا از مناطق جنگی دیدن کنیم. از اهواز شروع کردیم و به سمت کرمانشاه رفتیم. قرار بود در آنجا در مدرسه ای مستقر شویم. ولی قبل از اینکه ما به آنجا برسیم عراق مدرسه را بمباران کرده بود. و سرایدار آنجا که آمادة پذیرایی از خانواده های شهدا بود به فیض شهادت نائل شد. وقتی به آنجا رسیدیم و دایی حمیدم از جریان بمباران مدرسه و به شهادت رسیدن سرایدار آنجا مطلع شد گفت: خوشا به حال این سرایدار شهید، که به خاطر خدمت به خانواده های رزمنده و شهدا به شهادت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه