خبر شهادت
درهمان اوایلی که فرزندم به دنیا آمده بود خبر شهادت برادرم را آوردند . وقتیکه خبر شهادت برادرم را آوردند من در بیمارستان بستری بودم با شنیدن این خبر خیلی متاثر شدم . با همان حالی که داشتم به برادرم فکر می کردم و از این حادثه دلم شکست دربیداری بودم که یک نفر پشت پنجره اتاقم آمد والتماس می کرد تا بتواند پیش من بیاید او به پرستار می گفت : می خواهم پیش خواهرم بروم من به پرستار گفتم : دررا باز کنید برادرم است می خواهد پیش من بیاید و آنها چون می دانستند که برادرم شهید شده است می گفتند : کسی نیست گفتم: چرا شما در را باز نمی کنید صدای برادرم است او کی است که می گوید : در را باز کنید او می خواهد مرا ببیند . پرستار وقتی دید من خیلی اصرار می کنم من را نزدیک در بردو گفت : دیدی کسی نیست من هر چه به این طرف و آن طرف نگاه کردم برادرم را ندیدم .
ثبت دیدگاه