شناسه: 88827

شهادت

قاچاقچی ها برای مهدی و دو نفر از همرزمانش کمین گذاشتند و آنها را شهید کردند . تا بیست و چهار ساعت بعد خبری از آن ها نداشتیم . باالاخره همکارانش با گشت هوایی توانستند شهدا را پیدا کنند . عصر روز عرفه پاره تنم را دفن کردم . عید قربان شده بود و من قربانی ام را تقدیم اسلام و انقلاب کرده بودم . راضی بودم به رضای خدا . می دانستم که مهدی داوطلبانه از قزوین به مناطق مرزی سیستان و بلوچستان رفته بود . با خدای خودم نجوا کردم و گفتم :« خدایا اگه من رو لایق می دونی این قربانی رو ازم قبول کن »چند روز بیشتر از شهادت مهدی نگذشته بود که پیامکی از بانک روی گوشی اش آمد . مقداری پول به حسابش واریز شده بود اما نه حقوق بود و نه حق ماموریت . موضوع را از دوستانش جویا شدم . یکی شان با بغض گفت : - مهدی خیلی تو کارش جدی بود . مدتی قبل به همراه راننده اش توانست دویست کیلو مواد مخدر را کشف و ضبط کند . این مبلغی که واریز شده پاداشی است که از طرف فرماندهی برایش در نظر گرفته شده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه