شهادت
همسر شهید در مورد شهادتش با بیان خاطرهای گفت: شهادت همسرم با اولین سالگرد ازدواجمان مصادف بود. روزی که قرار بود آن حادثۀ ناگوار رخ بدهد، از همان اول صبح حالتی غیرعادی داشت. تازه خانهای به صورت مستقل اجاره کرده بودیم. برای یک لحظه اشک چشمهایش را دیدم و با تعجب گفتم: چه خبر شده؟ داری گریه میکنی؟ گفت چیزی نیست. دلم میخواهد این کادو را از من بپذیری. گوشی موبایل بود که با اولین حقوقش گرفته بود. بعد از صبحانه مرا با اصرار به بازار برد و سرویس ناهارخوری خرید. شب چند قاشق شام خورد و سر خدمتش رفت. آن شب، سالگرد ازدواجمان بود. یک ساعت بعد دو خانواده از همکارانش آمدند و سراغ امجد را گرفتند. خلاصه صبح اول وقت بسیاری از فامیلها و آشنایان به مریوان آمدند. با صورت گریان و چشمان قرمز! گفتند امجد دیشب زخمی شده و حالا در بیمارستان سنندج است. ساعت سه بعد از ظهر گفتند اتوبوس آمده و همه با هم به بیمارستان سنندج برویم. به سنندج و میدان آزادی که رسیدیم، جمعیت زیادی تجمع کرده بودند. ناگهان ماشینی را دیدم که عکس بزرگی از امجد روی آن نصب کرده بودند. دیگر نفهمیدم چه خبر است و از هوش رفتم. همسر مهربانم امجد شب گذشته به شهادت رسیده بود.
ثبت دیدگاه