شناسه: 89200

تشویق

راوی همسرشهید:کرم خدا نادری دخترم هنوز به سن تکلیف نرسیده بود . صبح ها که برای نماز از خواب بیدار می شد یک اسکناس زیر بالشش بود . می گفت : - فرشته ها اینو گذاشتن ! بعد زیرچشمی نگاهی به همسرم می انداخت و می گفت : - بابام هم یه فرشته اس و هر دو می خندیدند . این عادت همسرم بود که با تشویق کردن ، بچه ها را به انجام واجبات وادار کند . پسرم داشت به سن پانزده سالگی می رسید . همسرم روز به روز با او صمیمی تر می شد . یکبار که بحث انتخاب مرجع تقلید مطرح شده بود از او خواست که رهبر انقلاب را به عنوان مرجع خودش انتخاب کند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه