شهادت
راوی خاطره : ستواندوم ایوب محبی هم دوره شهید محبت اله شفیعی برای انتخاب محل خدمت به محبت اله که همشهری مان بود گفتم بیا با هم از دانشگاه ( کردستان ) اعلام نیاز بگیریم و همین جا خدمت کنیم گفت نه! حتی مراحل گزینش هم انجام شد اما گفت دوست ندارم حتی برای حفاظت دانشگاه هم گزینش شد اما باز نرفت. گفتم : محبت اله اینهمه فرصت خدمتی برات پیش اومده چرا این کارها رو می کنی. گفت دوست دارم یک مرزبان خوب باشم و اونجا بهتر می تونم به مردم کشورم خدمت کنم. اینجا هم افرادی مثل شما که می تونن کار فرهنگی انجام بدن باید باشن! یک سال شده بود که حکم شهید درست نشده بود، حتی فیش حقوقی نداشت . گفتم محبت اله چرا نمیری کارای حقوقی رو انجام بدی؟ مگه تو حقوق نمیخوای؟ همیشه بهش می گفتم اما اون جواب می داد اگه خدا بخواد حقوق بگیرم حتماً خودش درست میکنه. راوی همسر شهید: در اردوی مشهد با شهید محبت اله شفیعی هم اتاق بودیم، تازه عقد کرده بود. گفتم محبت اله الان که اومدی پیش آقا می تونم ازت بپرسم چه آرزویی کردی؟ تا روز آخر چیزی نگفت. صبح روز آخر که برای نماز صبح رفتیم حرم . گفت برام دعا کن شهید بشوم. اونجا بود که گریه ام گرفت اما من به روی خودم نیاوردم و گفتم انشاا...
ثبت دیدگاه