خاطرات شناسه: 89326 ۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۰۹ 0 دیدگاه نماز شب نیمه شب راه افتاده بود توی خانه . اولش فکر کردم بی خوابی به سرش زده اما دیدم وضو گرفته و دنبال گوشه خلوتی می گردد . دقایقی بعد جای مناسبی پیدا کرد و آهسته شروع به نماز خواندن کرد.
ثبت دیدگاه