«آمادگی برای شهادت»
به نقل از پدر شهید مهدی کریمی وقار:«آمادگی برای شهادت» دوست نداشت در مراسم عروسی¬اش موسیقی باشد؛ چراکه معتقد بود اولین ساز موسیقی دنیا را شیطان نواخت! به¬همین دلیل بسیاری از مهمان¬ها در مراسم شرکت نکردند. روز بعد از عروسی به من گفت: « مگرنه اینکه در اسلام آمده هرکسی ازدواج کند نیم دیگر دینش تکمیل می¬شود؟ مادرجان؛ حالا که دیگر دینم تکمیل شده است؛ برای شهادت آماده هستم». به نقل از مادرشهید مهدی کریمی وقار خلوت عاشقی «آخه مگر می¬شود داماد یادش برود دنبال عروس بیاید؟» آرایشگر این را گفت و درحالی¬که پوزخندی می¬زد به طرف دیگر سالن رفت. لبم را محکم گزیدم، اما خانم¬داداشم باآرامش گفت: «ما گفته بودیم ساعت 4 بیان دنبال ما، هنوز که 4 نشده است». باناراحتی از آرایشگاه بیرون آمدم. تمام راه به این فکر می¬کردم که مهدی کجا ممکن است رفته باشد؛ آدم بد¬قولی نبود، نکند ماموریتی برایش پیش آمده است؟ خداخدا می¬کردم که کسی خانه باشد و ازاو خبر داشته باشد. به خانه که رسیدم، تمام اتاق¬ها را نگاه کردم، هیچکس نبود؛ همه دنبال کارهای خودشان رفته بودند. فقط اتاقک بالای پله¬ها مانده بود. باناامیدی از پله¬ها بالا رفتم. ازعصبانیت خونم به جوش آمده بود. آخرفکر آبروی مارا نمی¬کنه که بی¬خبر بلند شده رفته؟ دراتاق را محکم بازکردم؛ به¬طوریکه به دیوار خورد. مهدی که داشت سلام نمازش را می¬داد، برگشت و با همان لبخند همیشگی گفت: «سلام آبجی»! به نقل از خواهر شهید مهدی کریمی وقار عطر دل¬انگیز بعداز شهادت مهدی در خانه بوی خوشی می¬آمد؛ مخصوصا این عطر خوش همیشه ازسمت اتاق مهدی می¬آمد. وقتی از مادرش سوال می-پرسیدم که آیا گلاب یا چیز دیگری در خانه ریخته است با کمال تعجب با جواب منفی او روبه¬رو می¬شدم. تا اینکه یکبار با روحانی مسجدی این مسئله را درمیان گذاشتم. ایشان از من پرسیدند: «آیا در در بین اقوام¬تان کسی شهید شده است؟» و من در پاسخ وی گفتم: «پسر خودم در برخورد با قاچاقچیان به شهادت رسیده است». هنوز هم که هنوز است، گاهی اوقات، آن عطر دل انگیز در فضای خانه می¬پیچد.
ثبت دیدگاه