خاطرات شناسه: 89805 ۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۱۰:۱۶ 0 دیدگاه غیبت با فامیل و اطرافیان نشسته بودیم دور هم و از هر دری صحبت می کردیم . کم کم سر حرف باز شد و اسم یکی از آشنایان برده شد . یک دفعه امیر عکس العمل نشان داد : - حرف خودتون رو بزنید . با دیگران چه کار دارید ؟ فهمیدم که داریم غیبت می کنیم.
ثبت دیدگاه